وای کاش تقلب معنوی میشد!!
**متن زیبای زیر را برادر دوست داشتنیم علی نوشته و برایم ارسال کرده.. حیف دیدم اینجا نباشه**
درست است که پنجره احساس من ترکی برداشته اما آفتاب همچنان میتابد و هوا همچنان میتواند بارانی باشد.
گاهگاهی خودم را ورق میزنم و نگاه میکنم به روزهای گذشته روزهایی که زندگی بر من املا کرد جبرش را
انشا هایی ک گفتم و او نوشت
گاهی نویسنده ی املا زندگی بودم
و گاهی انشا کردم بر او باورم را
روز ها یادم می آید
روزهایی که 20 گرفتم روزهایی که با 9 تک ماده کردم و روزهایی که رد شدم!!
یادم افتاد به امتحانی که صفر گرفتم و معلم چنان خودکارش را بین انگشتانم فشرد که هنوز یادش درد میکند.
یادشان بخیر آنهایی که فقط یک تست در آزمون زندگی کمکم کردند تا........ رد......... نشوم.
کاش همه دستمان را باز بگذاریم تا درست ها را از روی هم تقلب کنیم
وای کاش تقلب معنوی میشد!!
یادم می افتد به آنهایی که قرار بود تمام امتحانها را کنار هم باشیم تا گاهی کمی دستمان را برای هم کنار بکشیم و صفحه دلمان را باز کنیم.
اما فقط یک بار کنارم بودند و آن هم در کلاس:
بازی با ریاضی!!!!!!
و چه خوب بازی کردند با تمام معادلات و فرمولهای ثابت شده باور زندگیم.
اینجاست که باورم خیس میشود
چترم را باز میکنم
دستم خسته میشود
چترم را میبندم
دوباره خیس میشوم
نا گزیر از گریز یعنی همین!!!
.
.
...........موج در زندگی خوب است
گاهی میاید و آدم را میبرد. اگر موج نمی آمد انسانها در باور های نمناک خود میمردند
.......... موج در زندگی خوب است.
دفتر گذشته ها را میبندم فرصت نیست تا فقط به آن نگاه کنم باید بروم تا برای صفحات بعدی هم چیزهایی برای نوشتن باشد اما با خودم قول میدهم دستم را برای همه باز بگذارم تا هر چه میخواهند بنویسند.
درست است که پنجره احساس من ترکی برداشته اما آفتاب همچنان میتابد و هوا همچنان میتواند بارانی باشد و من هستم.