- اين روزها اگر شاعری ديديد لطف كنيد آنرا به نزديك ترين نمايندگي تنهائي تحويلش بدهيد و يا نه!آنرا برايشان پست كنيد
- در ساختمان اداري دلم هميشه براي ديدن دوباره ات نامه نگاري مي كنم...اما نمي دانم چرا هميشه پشت در مي مانم
- حرف هايت كه رعد بزند و نگاهت كه برق...مطمئن باش باراني مي شوم
- سازه ي نگاهت را تحليل مي كنم...وه ...كه چه معماري دارد
- گاهی عقلاني بودنت... برای دنياي احساسيم دلشوره آور است
- بالاي سر قلبم زده ام: خواهش مي كنم با خدا وارد بشويد
- گاهي دلم مي خواهد كفش هاي ديگران راقرض بگيرم، مي خواهم ببينم خيانت چه طعمي دارد
- گرمي مستي كه مي آمد... دلم هواي حرف زدن مي كرد... اما اين روزها نه مي صفايي دارد و نه حرف هاي من
- مادربزرگ می گفت:قربانت بروم...چندساله که رفته.... پس کی بر میگرده!!؟؟
- گاهي نگاهها چنان دور تا دورم را ميگيرند كه خسته مي شوم و حس پرانتز بودن را ميگيرم!!
+ نوشته شده در شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:41 توسط مجتبی( 7 )
|