-  اين روزها اگر شاعری ديديد لطف كنيد آنرا به نزديك ترين نمايندگي تنهائي تحويلش بدهيد و يا نه!آنرا برايشان پست كنيد

-  در ساختمان اداري دلم هميشه براي ديدن دوباره ات نامه نگاري مي كنم...اما نمي دانم چرا هميشه پشت در مي مانم

- حرف هايت كه رعد بزند و نگاهت كه برق...مطمئن باش باراني مي شوم

- سازه ي نگاهت را تحليل مي كنم...وه ...كه چه معماري دارد

- گاهی عقلاني بودنت... برای دنياي احساسيم دلشوره آور است

-  بالاي سر قلبم زده ام: خواهش مي كنم با خدا وارد بشويد

-  گاهي دلم مي خواهد كفش هاي ديگران راقرض بگيرم، مي خواهم ببينم خيانت چه طعمي دارد

-  گرمي مستي كه مي آمد... دلم هواي حرف زدن مي كرد... اما اين روزها نه مي صفايي دارد و نه حرف هاي من

- مادربزرگ می گفت:قربانت بروم...چندساله که رفته.... پس کی بر میگرده!!؟؟

-  گاهي نگاهها چنان دور تا دورم را ميگيرند كه خسته مي شوم و حس پرانتز بودن را ميگيرم!!