دلم به حال زنده رود می سوزد...!

وقتی باران می بارد همه یه جوری عاشق می شوند..

وقتی باران می آید طرح مشاغل دلم بدون دردسر اجرا می شود. دلم کارمند دولت می شود  دولت باران....دولت بارانی که قانون اساسی اش در باران خلاصه می شود

می روم،

باران که می آید دلم قدم زدن می خواهد.رفتن و رفتن و خیس شدن...قدم زدن روی جاده های خاکی که خوب گلی بشم ،سرما هم که بیاید باکی نیست سرما هم که بخوریم حرفی نیست کارمند دولت بارانم چیزی جز عهد و پیمانم نیست

کتابی باشد،غزل واره ای  در کنار این واره های صحرا و حس عشق و حس بودن،نگاه تو هم که باشد حرف ندارد!

باران که می بارد دلم فقط و فقط ترانه های سیاوش می خواهد:(بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره....بارون امشب توی ایون مثه ازادی تو زندون )

از بهمنی می خوانم زیر لب زمزمه می کنم :چتر برای چه؟خیال که خیس نمی شود

 می روم و ِگل های صحرای قرق جارارزن را پاچل می کنم نگاهی می اندازم به صحرای دور و برم،چه سکوتیست بر صحرای دیارم، که انگار آن حال قدیمی را ندارد و بی حال است، کچل شده است و بی مو ...نه کچل کچل!درختانی دور و برش برای رفع کوتی هست .،و این اصلا من را نمی گیرد...اما باز هم بد نیست راضیم!!!

به رودخانه می رسم این روزها رودخانه هم صفایی داده است...حال و هوایی داده است (یعنی اینکه پر آب شده است و سی و سه پل و پل خواجو و...را از خماری آب در آورده است)به پوزه و تنبلی می رسم یاد کودکیم یاد شناگرهای قهار یاد رودخانه ای پر آب جلوی نگاهم رژه می رفتند و در خیالم قدم می زدم که بوی بدی حس و هوایم را پراند..چه بوی بدی بود ،باران هم شاهد است که چقدر دلم گرفت. دیدنش چقدر چندش آور است..آری فاضلاب شهرم به زنده رود می رود و می رود و می رود ....زنده رود هم سرطان گرفته است مریضی که به این راحتی ها خوب نخواهد شد ماهی هایش نه گرفتن دارد و نه خوردن حالا داشته باشه  صفایی ندارد .زنده رود در سالی که گذشت جز آلوده ترین رودخانه های کشور بود و این باعث بیماری می شود برای خیلی از کسایی که شهرشان در حاشیه زاینده رود است یا با این آب رعیتی هم می کنند و این خیلی بد است!!


یادم به مطلبی افتاد که انگاری درسایتی خوانده بودم این که  حکایت زاینده رودم مثل آن کسی است که با چشمان بسته به بدن فیل دست می گذاشت  و  بدن فیل را تفسیر می کرد؛ می گفته پاهایش ستون است  و گوشهایش را بادبزن می خوانده. نتیجه این نگاه به زاینده رود اینست که کسی ساحلش را اقتصادی و یا تفریحی می بیند، آن دیگری زاینده رود را محل مناسبی برای تخلیه فاضلابها می بیند،  و عده ای دیگر بی توجه به سرنوشت پل هایش هستند. باید قبول کردکه مشکلو بحران زاینده رود تنها بی آبی نیست، شاید مشکل اصلی زاینده رود بی درایتی و بی مسئولیتی ما باشد.

با این همه فکر های جورواجور از آن منطقه گذشتم با نگاهی موشکافانه تر نگاهم را تیز کردم و کوه کولادان را دیدم که مانند همیشه قرص و محکم بالای این صحرای بزرگ و زاینده رود خود نمایی می کرد کمی آرام تر به قدم زدن ادامه دادم. باران هم مثل حس من، رفت و من هم رفتم نه می روم مثل همه دنبال زندگیم ...مشکلاتم....

این روزها شعرم نمی آید

این روزها خسته ام از حرف هایی که دچار قید و بند اند دچار تشبیه استعاره و مجاز..

این روزها دچار احساساتی هستم که  گویی قسمت من است!

این روزها شعرهایم در بی مزگی روزهایم ته کشیده است و این روزها را سر سری  سر میکشم

عادت می کنم ...نمی کنم ...خواهم کرد ....نمی دانم؟!!
به بي تفاوتي...به ساده رد شدن...از كنار مردمانی كه بي تفاوتند....
كه ساده نيستند...
كه...
بگذريم...
يادم هست كه نبايد زود  قضاوت كنم!!! تقصیر خودم نیست کودکیم این روزها عجیب بازیگوش شده است...

نه شاعرانگیم گل می کند و نه بوی دوستی ...می دانم هوا هوای خوبی نیست هوس سفر دارم

خاطرهایت عجیب بر ذهنم ماندگارند که دلیل بی حوصله گی اند دلیل این که با شاعرانگی هایم غریبم با خودم با وقت هایم

می دانی چه خوب می شد این روزها می رفت ...

می رود... خواهد رفت...و این روزها همه باید بروند مقصد نامعلوم است ...البته همه فقط قصد رفتن دارند به کجا و برای چه نمی دانند البته فقط قصد دارند!!

رفتن هم رفتن تو....

به نام آنکه تکیه برنامش غروریست

 

بوی عیدی،بوی توت بوی کاغذرنگی، بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ نو بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ با اینا زمستونو سر می‌کنم با اینا خستگی‌مو در می‌کنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه‌ ی عیدی از شمردن زیاد، بوی اسکناس تا نخورده‌ ی لای کتاب با اینا زمستونو سر می‌کنم با اینا خستگی مو در می‌کنم.......

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد وچون همیشه امیدوار..

 

در آستانه فرا رسیدن "عید نوروز باستانی" و طمطراق پیک بهاران و آغاز سال نو تبریک
و تهنیت صمیمانه را تقدیم به تمام دوستان داشته و در پرتو الطاف بیکران خداوندی، سلامتی و بهروزی، طراوت و شادکامی، عزت و کامیابی را آرزومندیم.


برای آرزوهایتان دعا خواهم کرد

هر روزتان نوروز ،نوروزتان پیروز

                                                                                 مجتبی شریفی سده