اردیبهشتیم......بودنت را همیشه دوست دارم
چون که آبروی عشق و میخرم با من باش
اردیبهشتیم...
من چه ملتمسانه نگاهت طلائی ات را با هزارن تمنا جستجو می کنم
و قصه تنهائی را در آسمان آبی نگاهت در میان میگذارم
میدانم که میدانی...
نسیم اشکی که در نگاهت موج می زد،بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم .
اردیبهشتیم..
بی شک دلتنگی.. تنهائی،سکوت، مهتاب، و ساعت صفر عاشقی،نابترین لحظه هایی را می سازند که قلم را یارای جولان بر عرصه کاغذ است و من امشب باز بر آن شدم تا از یک واژه آشنا برای دلم بنویسم
رفیق دلم!
می دانی که چشم هنگامی زیباست که مملو از اشک باشد و اشک زمانی زیباست که به خاطر عشق بریزد
امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم
گاهی دلم برای غروب های با تو بودن و برای باران هایی که بوی تو میدهند و برای نیمکتی که پر از خاطره هایی که دوست داشتن را به نظاره می نشستند و آلاچیقی که همیشه صدای قهقه اش خواب را از کلاغها می گرفت و از بوی عشق لبریز بود عجیب تنگ می شود
دلتنگی و قتی به نام تو باشد را دوست دارم
و اردیبهشت را به نام تو دوست دارم...
پس... باش تا بهتر و بهتر باشم ...باش تا از این همه سر باشم
باش تا هق هق من بند بیاد باش که چشمک من آفتاب میخواد
پ ن:
صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید انگار آمدن تو نزدیکست. لمس ِبودنت مبارک
باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم آمدنت مبارک...
برقرار باشی و سبز....