.....یادت همیشه با من خواهد بود
سخن از دلتنگیست، سخن از چوب خط دلتنگی هاییست که به این راحتی ها پر نمی شود.
سخن از وقتیست که باید رفت و قرص مسکن دلتنگی را بدون آب خورد. یا نامه ای بر تن برگی نوشت و به دستان باد سپرد .
سخن از دقایقی است که باید بی مقدمه در کنار تنبلی بشینم و یا قدم زنان روی این جاده های
خاکی این صحرا تا نوک نوک کوکولیدون بروم، که حس بودنش برایم تکرار بشود.
من باید اون چشمهای خیره شده به صحرا را تجسم کنم تا برای لحظه ای هم که شده بیابان دلم
نمناک بشه ، یا باید رو به آسمان بکنم ،تاشاید اثری از هفتی که با دستانت بر تن هوا و آسمان می
کشیدی دوباره ، ذره ذره احساس کنم
سخن از توست ازدلتنگی برای تو از جایی برای تنهایی با تو ، سخن از اتاقک خاطر هایست که با خاطره
های تو عطر گل بوته ای شبنم زده ای از دل پنجره اش می گذرد.
و از لب پنجره ی دلم ناله ی غم زده ای اتوبان رفت و برگشت درست کرده است ماشین تو کجای این
اتوبان است تا من چشم بسته چنان تصادفی با تو بکنم تا موتور ماشینم که هیچ موتور خونه ی دلم خراب تو بشود.
من معتادم ، معتاد این دلتنگیها و ای کاش که چوب خط دلتنگی های بی تو بودن هیچ وقت به سر نیاید .
همیشه یادت با من است . اصلا بگذار برایت بگویم:
قصه ی ققنوس را که می دانی؟ خاطره های تو اگر هزار بار آتش بگیرند اگر بسوزند ، اگر خاکستر شوند،،
از نو زنده می شوند. از نو می آیند می نشینند توی چشمانم ؛ از نو می شوند فرشته ی دلی که با این ها دلتنگ می شود.
:که زمزمه ای این ترانه برایم واجب میکند
وقتی که دلتنگ میشمو، همراه تنهایی میرم
داغ دلم تازه میشه، زمزمه های خوندنم، وسوسه های موندنم، با تو هم اندازه میشه
قدر هزار تا پنجره، تنهایی آواز می خونم... دارم با کی حرف میزنم، نمی دونم نمی دونم
...این روزا دنیا واسه من، از خونمون کوچیکتره... کاش می تونستم بخونم، قدر هزار تا پنجره