- این روزها کودکانه خدا را می پرستم؛كودكانه نقش ميزنم؛كودكانه مي روم کودکانه می خواهمت...
- من كه دعاي باران نخوانده بودم! به استجابت كدامين دعاي نخوانده،كوير دلم را نظر كردي؟
- و خوب می دانم خوب میدانی که چقدر با خاطره ها زندگی میکنم
- من هنوز گاهی از این ور دیوار باغ چرخاب... بیاد آن روز با دست هایم احساس بازی میکنم
- گل هاي روبرويم از گل بودن ،فقط جلب توجه چشم ها را به ارث برده اند! اگرچه رنگارنگ اند وخوشبو ولي،محصور اند ميان انبوه سنگ ها... انصاف نيست! سهمشان از زمين كم است...
- دختر فال فروشی دیدم! که نگاهش به قدم های عابر بود! پر از خواهش! که " فال می خری؟ " چه نگاه غلطی داشت به سیمای معصومانه ی او! قلب من ابری شد!
- رویا هایم را می بافم... اونقدر اين رويا را مي بافم تا تو آن را به تن كني...
- دیگر چه نیازی به سخن است، وقتی میان منو تو، به اشاره نگاهی زیباترین حرفهازده می شود...
- زندگي تمرين نيست...اصل يك بازي است
- دلتنگي اين روزهاي من به رنگ گل مريمم است
- تو از جاده ها بيزاري اما من عاشق جاده ها هستم ؛ مي داني چرا؟ چون امتداد بودنت را وسعت مي بخشد
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت 10:20 توسط مجتبی( 7 )
|