عجیب هوس باران کرده ام

عجيب هوس باران كرده ام و

عطر دل رباي خانه هاي گلي

بوي نان خانگي

و صداي پرندگان در دستك جوي زندگي

و صداي كودكاني در خرمن هاي آرزو...

عجيب هوس باران كرده ام

تا غبار دلم را با خود ببرد

به ناكجا آباد

به هر كجائي كه در آن حتي،

به زخم بال عقاب نينديشي

.......

در این هیاهوی هستی

آنجا که تیک تیک زمان بی پروا می نوازد

این فکر تو خالی

بر این نوار ذهنم چه می کوبد

و من در عصری بهاری

آرزوهای خیال گونه ام را به مرور می پردازم

............................

 

با تانک نگاهتــــــــــــــــــــــــــــــــ

برجک احساسمو بزن

خیلی دلم می خواهد شهید چشمانت بشوم.............