عجيب هوس باران كرده ام و

عطر دل رباي خانه هاي گلي

بوي نان خانگي

و صداي پرندگان در دستك جوي زندگي

و صداي كودكاني در خرمن هاي آرزو...

عجيب هوس باران كرده ام

تا غبار دلم را با خود ببرد

به ناكجا آباد

به هر كجائي كه در آن حتي،

به زخم بال عقاب نينديشي