مي گذرد...
چه می کاوی ای دوست از چند و چونم...جوابی نمی گیری از آزمونم
![]()
با تواز خویش نخواندم- که مجابت نکنم...خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم....
دلت که میگیره فرقی نمیکنه کجا باشی!!!!!!
آه ای سفر کرده چه می توان گفت وقتی قلب من از جنس آیینه است و دستهای سرد تو خالی از........
سخت است اما لحظه می گذرند و من هر لحظه زوالم رابه تماشا می نشینم.
چقدر ملتمسانه و غریبانه از کنار احساسم گذر میکنم و آرام زیر لب زمزمه میکنم
اشکالی ندارد...
هنوز هم برای خودم تکرار می کنم :
" صداقت در برابر سیاست حماقته و سیاست در برابر صداقت خیانت و اگر میخوای صداقت داشته باشی در برابر سیاست ، سیاست داشته باش...
مي گذرد،ميدانم!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 9:2 توسط مجتبی( 7 )
|