چه می کاوی ای دوست از چند و چونم...جوابی نمی گیری از آزمونم

 

با تواز خویش نخواندم- که مجابت نکنم...خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم....

دلت که میگیره فرقی نمیکنه کجا باشی!!!!!!

آه ای سفر کرده چه می توان گفت وقتی قلب من از جنس آیینه است  و دستهای سرد تو خالی از........

سخت است اما لحظه می گذرند و من هر لحظه زوالم رابه تماشا می نشینم.

چقدر ملتمسانه و غریبانه از کنار احساسم گذر میکنم و آرام زیر لب زمزمه میکنم

اشکالی ندارد...

 هنوز هم برای خودم تکرار می کنم :                                                                        

" صداقت در برابر سیاست حماقته و سیاست در برابر صداقت خیانت و اگر میخوای صداقت داشته باشی در برابر سیاست ، سیاست داشته باش...

 مي گذرد،ميدانم!