نشسته بودی کنج اتاق، یادت هست؟ پروانه های شوق از نگاهت پر می کشیدند و بر دلم می نشستند. من نیز گل سرخ سینه ام را محمل فرودشان ساخته بودم.
از دلم شهد محبت بر می داشتند و در کام تو می ریختند. تو نیز مرا جرعه نوش قلمت کرده بودی و میهمان چشمانت.
پاسخ لبخند را لبخند بود و بوسه های نگاه، ترنم دل هایمان را دو چندان می کرد

دستت به گردش  قلم بر روی کاغذ کاهی دلم ودلت به ذکر عشق. من نیز شیفته ی نجوای دلت. کلامت برایم مسکن بود و جرعه نوش زبان با احساست.  نمی دانم یادی برایت باشد در دنیای ثانی اما  من که  یادم هست .
و من قامت رعنایت را می نگریستم، و دل را به صفایت خوش می کردم

من که یادم هست و می ماند.. تو چطور؟ !؟