- می دانستم که الفبایی تازه را اختراع می کنی در شهری که در آن هیچ کس خواندن نمی داند!شعر می خوانی در سالنی متروک.. و شرابت را در جام کسانی می ریزی که یارای نوشیدنشان نیست

 - مي دونيد؟!آخه همه ي رفاقت ها كه ديدني و گفتني نيست....

- تا بودی..دل از ترس نبودنت بیقراری می کرد ..وتا نیستی ..دل از غم نبودنت دق می کند..می بینی ..انگار..تو همیشه ..در من حادثه می سازی!

- کم اورده ام! می خواهم یک شکم سیرآرامش بخورم می خواهم یک لیوان پرسکوت سر بکشم.از همه...

- وای بر ابری که از سر تکرار می بارد..درد از سکوتی که نشنیده می شود

- دکتر گردش خونم را زیر سئوال می برد آخر من هنوزم که هنوز است مدیریت دلم را بلد نشده ام...!!

- ساعت ها جلو می روند و آدم ها عقب ..!

- توی کوچه ها که می لولیدم آخرین ماشین.. اولین لجن شهر را به صورتم پاشید ناراحتی ندارد شهرمان دارد فاضلاب کشی می شود!!!

- میدانم..!!چه با کجاوه ..چه با هواپیما فاصله دورت نمی کند شعرم که بخواهد اینجایی