باور کنید این شایعات شیوه بعضی از زبان هاست......

یک صبح تیتر زبان این می شوم.......

و یک عصر تبلیغ صفحه اول بزم کوچه ها.........

خودکارم می گفت کاغذ را گول نزن تمام شده ای خدا چه خوابیده باشد چه بیدار تو تمام شده ای و گاهی باورم می شود....

این روزها نمی توانم غزل بخوانم بغض امانم نمی دهد ...تو برایشان بخوان به محمد هم بگو برایت چای نبات بیاورد و به مرغ عشق های عباس که از آدمی نمی دانند بگو به جای حال من از حال خویش بخوانند...

بگو بغض فراهم است و همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست نبودن یا نه!!بودن ، مسئله این نیست میخواهند که من گاهی در حواشی بیش و کم باشم

بگو همین که سهمی در شاعر داشته باشی بی نیاز خواهی شد....نه بیم دزدیدن،نه هراس گم شدن.......ونه دلشوره حرف های ممیزان مردمی

بگذار قهوه هایشان را بنوشند تا باورشان شود من به فنجان آنها نمی گنجم

بگذار سکوت کنم...

حرفی برای گفتن اگر بود دیوارها سکوت نمی کردند

دیوار ...ای قامت بلند....

آیازبان آجری تو...در بند بند سیمان ....محصور مانده

یا روزگار جایزه دار ما...حتی تورا به عرصه ی تبلیغ خوانده است..(بهمنی)