من قانعم

و هیچ نیازی به اثبات نیست

من قانعم که حتی اگر نقاش نباشم خطوط منحنی پیکرت رابا غلیان احساساتم طرح می زنم

من قانعم حتی اگر بی باران خیس از مرور مداوم خاطره هایت باشم

من قانعم! تمام گل های دنیاا یک طرف باشه و شاخه گل مریمم یک طرف...

من قانعم..

حتی اگر در گرداگرد زمین هیچ گوشه ای جای من نباشد

من قانعم که در مسیر ناگزیر شباروز  حتی دمی  تسلای زخمه های روحت باشم همانهایی که دیواره قلبم را پنجولک کشیده اند

من قانعم به همین عشق بازی مختصر حتی اگر به گرمی دستان تو ختم شود

من قانعم که بی هیچ توانی بر سرودن در اوج بی وزنی دفتر سپیدم هنوز لا به لای سطور نانوشته ام  جولان می خوری

من قانعم به همین چشمان سیاهم که در اوج تیرگی همه چیز را سپید می بیند

من قانعم

به همین آسمان که دل من است

من قانعم به همین دل که دنیای من است

و به این چشمانی که دنیای منند

من قانعم و اینها را هیچکدام ،نیازی به اثبات نیست

من خود دلیل خودم هستم...

پ.ن:دستوري صادر شد كه من قانعم خط سوم حذف بشه كه...حذف شد