آسمان هم دلتنگ است و انقدر من هم دلتنگ بارانم  که گویی ابر چشمانم تا ابد دلم را چشم به راه باران خواهد گذاشت...

 و چه زیبا قطره های باران بر نور گلدسته های مسجد ابوالفضل طلایی می شوند و من  چه راحت لحظات بارانی بی خود می شوم ؛می شوم خاطره و  تمام وجودم  می شود قدم های آهسته..

 و صدای یاد خاطرهایت چه زیباست زیر باران برای من ..

 صدای سبز شدن باورت را در زیر باران گوش می کنم تا در کرانه آبی ذهنم لنگر بیندازی هنگامی که بوی تنهایی، حجم شب هایم را با خش خش برگ های پاییزیه پیاده رو های خیابان امام پر میکند ، تو را در ابتدای جاده های یقین به انتظار می بینم ، آن گاه روحم را به صبح منتقل میکنم ، از دریچه های ذهنم پر می دهم، صدای گام های نرمت را در میان تنفس شطرنجی دلم جای میدهم و نسیم ناب تو را در متن بوتهای لای سنگ های کناره ی سد آبندحس میکنم

 آه چه زیباست یادتو ، چه دیدنی است امید بودنت در آیینه تنهایی ام

و من چقدر دلتنگ بارانم..........