بارون دوست دارم هنوز...
آسمان بارانی ست.! ابرهای نگران ناله تلخ غریبی دارند، مردمان می گذرند زیر این گنبد وارون بلند همگی چتر به سر، تا که خیس از نم باران نشوند،جملگی می گذرند غافل از همهمه آب روان غافل از اینکه در این عصر که عشق از جریان افتاده ست،و درین غربت وحشتزده مردم ،دل تنهای خدا غمگین است.همگی چتر به سرغافل از لذت خیس باران بی خبر در گذرند.
آه، باران
چه شده بازبه آسمان می کوبی؟
نکند باز دلی تنگ شدست؟
یا کسی باز به یاد نفری می گرید؟
آه باران
سینه ات را چه شدست؟
نکند دست یتیمی به فراسوی خداست؟
نکند عاشق مستی که ز هجران گلی غمگین است،
شوق همراهی باران کردست،
نکند باز دلی منتظر است؟
آه باران
دل من نیز چو تو
بارانی ست
دل من نیزچو تو،
از غم فرقت چشمان مهی گریان است
پس بیا باز به هم ناله گی هم خیزیم
و
شب و روز به دیوانگی هم گرییم
وبشوریم و بنالیم که باز
چشم رنجور خدا تر سازیم
آه باران
باز خدا را چه شدست؟
که چنین زار به حال دل ما می گرید؟
که چنین دلتنگ است؟
آه باران
از گل من چه خبر؟
نکند
شب تنهایی او نیز
چو ما دلپاره ست؟
چه شود گر دل ما باز گرفت
من واو
دست به دست
زیراین نغمه جانبخش تو همراه شویم
و بشوریم و بنالیم که اینبار
دل تنهای خدا شاد کنیم
ساز پر سوز جهان ساز کنیم
پ ن:بارونو دوست دارم هنوز.... چون تو رو یادم میاره...حس میکنم پیش منی...وقتی که بارون میباره...بارونو دوست دارم هنوز... بدون چتر و سرپناه..وقتی که حرفای دلم.. جا میگیرند توی یه آه