**قالب وبلاگم خود به خود تغییر کرده بود خودم تغییر ندادم**

(همیشه منتظرت هستم )

بی آنکه فاصله بغضی باشد برای شکستن، انگار حسی مجرد....در قافیه ی اتاقم مرده باشد

مثل دست های پدری که در مکث پلک های پیر زمان شکست..

انتظار وسوسه ی تلخی است، برای پرنده ای که خواهد مرد

نگاه کن...

برای ابری که هیچ حجم نگاه تر گیاه را نمی فهمد،

چه شوق عجیبی دارد

کودک خیس باران

....

انتظار اشک آخر تو بود ،وقتی که می رفتم،و برای بهانه ی ساده می گریستیم

انتظار غزلی بود

بر لب شاعری متروک، که خودش را در کوچه ها جار می زد

انتظار همیشه تلخ است ...و اینکه تو یک طرف معادله باشی...