آمده ام بنویسمت...کمی نمناک...روی بی خیالی کاغذم... بنشانمت...تو لم بدهی به کلمات. . .تماشایم کنی . . تو هم نمناک..شاید..تماشایم کنی . .بعد من آرام...بنویسم:بودنت را دوست دارم

- من مردي هستم كه با چشم هايم فرياد مي زنم

- گریه هایت دو بخش است...اما دلم را هزار بخش میکند...

-  سالهاست كوكوليدون* را كه مي بينم بغض مي كنم وكم كم دارد به بغض هايم خمس تعلق مي گيرد

- بشکـند ایـــن دل . . که نمک ندارد . . .

- اســـــمت چـــه بود؟؟؟می خواهــــم بن بـــست های زنــدگیــم را به نامت کنم.

- "سکوت" یعنی آنچه را که دوست داری بشنوی..با من حرف بزن..دلم سکوت میخواهد.

- هرچــنــد وقــت یـــک بــار بــالا مـــی آورم . . . تمـــام خـــاطـــراتم را...

- واژه ها هم سرم را کلاه گذاشتند نوشتم تمام هستی ام فدای...تو .تو را فدای خودت کردم

- من خدایی دارم که اگر من بندگی اش را نکنم او همواره خداییش را میکند....

- گریـــه نکن . . . میترسم بـــرق چـشمانت اتــصــالی کنـــد. . .

 *:کوکولیدون کوهیست در شهر ما(سده لنجان)