بهمن ماه آمد..خاطره های کیلوئی این ماه مرا وزن می کنند

آسمان می گرید و....کوکولیدون(۱) دوش می گیرد و من چه ساده بر دلم کیسه میکشم..

بودنت را روی مرزهای صحرای قرق جا ارزن(۲) نفس می کشم...می دوم...و..زاینده رود هم می دود...البته من برعکس او می دوم و او به من می خندد..

این همه تنهایی در یک صحرا...این همه آواز بایک صدا ...با یک نت...چه ویرانگر است... دارکوب را می گویم...چه می کوبد

یادگار من است این درخت که خستگی چاقوی زنجانیم را می گیرد..و یادگار این ماهست ...نگاه های خاطره انگیزی که مانده اند

همیشه ترانه های ماندگار...ماندگاری خاطره ها را بیشتر می کند..و این ضبط ماشین من هم فقط معین می خواند

من کوچه به.کوچه.جوب به جوب خاطره ها را کوچیده ام و گاهی پا روی دلم می گذاشتم و گاهی جفت پا می رفتم روی غرورم ....باید گاهی له می شدند

راستی چند روز پیش روز هوای پاک(۳) بود و چه ساده همه روزها را هوای پاک می نامیدیم

بهمن ماه بود که گفتم می خواهم چراغ خونمونو نذر خیابان بکنم و تو خندیدی....بهمن ماه بود که ماندگاریت را قسم دادی....بهمن ماه بود که به دریا سلام مرا رساندند

بهمن ماه بود که مسعود(۴) شعر ش را برایم خواند و به من تقدیمش کرد

خاتون قصه های همیشه طلائیم .......آنجائیم هنوز،مخوان از جدائیم

پروانه های عاشق آبی نبرده اند .......از یاد ، نام و عشق تو را گر فسرده اند

اغوش گرم توست پناهی که جسته ایم .......اواز نرم توست پناهی که جسته ایم 

اما از گذشته ها می گذرم و به امروز بر می گردم که صفای زندگی را قرقره می کنم...

پ.ن۱:

۱- کوکولیدون کوهی در شهرما سده لنجان

۲- قرق جا ارزن نام صحرائیست مشرف به کوه کوکولیدون

۳- ۲۹ دی روز هوای پاک

۴- استاد عزیزم مسعود ناظم رعایا

پ ن۲:

مجتبی (ادیبی) عزیز تسلیت واژه کوچکیست در مقابل غم بزرگت امیدوارم غم آخرت باشد

پ.ن۳:فقط برای تو...

فضای گرم آغوشت عجیب فرم دلم را نظم می بخشد..