حرفهای رایگان...!...
- قدیما خیلی قایم موشک را دوست داشتم حالا هم بیا بازی کنیم من دل می گذارم تو چشم بگذار...
- چتر فروش از من پرسيد چتر نمي خواهي...من از او پرسيدم باران قطره اي چند؟!!!
- ومن مي دانم... ميدانم... كه يك روز همين چتر هاي سياه از دلتنگي باران سفيد مي شوند...
- ومن گاهي فكر مي كنم سري دارم كه براي تمام شانه ها سنگيني مي كند
- مي بيني همه حسابگر شدند. حتي تو حتي من... موبایلها ماشین حساب دارند! دلها را نمی دانم...!
- ومن گاهي از بيابان ها هم بي سايه ترم
- من گم شده ام ...در گوگل سرچم كنيد اگر عاشقانه هايم پيدا شد آدرش را به من هم بدهيد تا خودم را پيدا كنم
- مثل گره كوري مي ماند گره ي دل من و تو...
- كافي شاپ دانشگاه فقط يك فنجان باران با طعم خاطره ها كم دارد....
- انتگرال بودنت را می گیرم دو گانه می شود!! نمی دانم به سمت تو می رود یا به بی نهایت...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 7:23 توسط مجتبی( 7 )
|