در گير ودار بودنم در گير با تو بودنم.........رازی اگر به بودنم عاشق از تو خوندنم

تفنگ بادي دلم را باد مي كنم و به سوي قلبت مي زنم تا چنان در قلبت فرو برود كه تا ياد داري فراموشم نكني..

اين روزها فراموشي عادت شده است و من و تو نبايد وارث فراموشي باشيم

به رنگ صورتي ام...

آمدم تا رنگ ها را به صورتي بودنت حسادت بدهم آمدم تا بودنت را قرقره كنم

دانشگاه دلم را كه مي داني،صنعتي است...بايد يك به يك واحدهايش را پاس كني.. اينجا استادانش سختگيرند و تو بايد خوب تلاش كني با يد در آزمايشگاه عاشقي اسيدهاي دلم را با بازهايش به واكنش اتشين دعوت كني

مهندس دلم...

بايد با تو بود تا آرامش را درك كرد بايد با تو بود تا بداني زندگي اينقدر هم سخت نيست كه من مي بينم...

راستي باز هم موتور خونه دلم روغن سوزي پيدا كرده و هر چه مادرم مي گويد برو درستش كن ، اين رسمش نيست...ولي من دلم نمي خواد مثل همه باشم....، من مي خواهم روغن هاي دلم را دود كنم...تو كه باشي، بايد اين روغن ها را دود كرد..