برای دوستی
روگلدون رفاقت بپاش عطر سخاوت.....
وقتی که در ایوان دلتنگی هایت می نشینی ،وقتی که پشت یک پنجره بارانی ،بی هوا،شاعر می شوی وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد کسی هست که میشود به او پناه برد کسی که شب دلتنگی ها را با او می توان قسمت کرد نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن تا چه وقت می خواهی درکوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟تا چه وقت میخواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدانهای اتاقت پیوند بزنی؟میتوان از تاریکی ها گذشت می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایتت با توست شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن. تنها با او
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ دی ۱۳۸۸ ساعت 17:25 توسط مجتبی( 7 )
|