ومن دیروز دوباره برای خودم چاقو کشیدم!

.

.

به خدا آگاهی رسیدم

وقتی خودم را می یابم

به تو فکر می کنم!

و تو هنوز لای نگاهت سیگاریست

 به بلندای عمرمن!!

نبضم را نگیر

این روزها حالم خوب نیست!!!

شهوت سفر دارم

فکر کنم بعد از این رفتن به زمان برسم

من باید بروم

..

.

من رفتم می روم جایز نیست...

پ.ن:تاریخ این دست نوشته بهمن ۸۹ است