دیالوگ های ماندگار(1)
[ قیصـــر - مسعود کیمیایی ]
*ديالوگي مربوط به كمالالملك، كه ناصرالدين شاه خطاب به مدير مدرسه هنر ميگويد «هنر مزرعه بلال نيست، كه محصولش بهتر شود از ستارههاي آسمان هم يكي ميشود كوكب درخشان، الباقي اي، سوسو ميزند»
*مظفرالدين شاه: «همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد»
[ کمال الملک - علی حاتمی ]
*داشت خوابم میبرد ... دیدم اگه این خواب باشه ... و توی این خواب خوابم ببره ... تازه وقتی از اون خواب دومی ... بیدار بشم توی این اولی ام ... و تازه باید از این یکی ... هم بیدار بشم
[ گاو خونی - بهروز افخمی ]
*سعید : من شکایت دارم ... من شاکی ام ... پس کو رحمان ات؟پس کو رحیم ات؟ آخه چرا اینجا؟ چرا حالا؟ چرا اینطوری؟ من شکایت ام رو پیش کی ببرم؟ به کی بگم؟ (از كرخه تا راین - ابراهیم حاتمی كیا)
*قيصر: اين نظام روزگاره... يعني اين روزگاره دايي. نزني ميزننت
[ قيصر- مسعود كيميايي ]
*ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست.روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن
[ مادر - علی حاتمی ]
*بلبل اگه تو قفس طلا بمونه، زندونيه ... مي خونه ولي اداي خوندن رو در مياره
[ قارچ سمي - رسول ملاقليپور ]