و تنها کرسی چشمانت گرمم می کند.....
هوا قطبی ست
رویا هایم یخ بسته است
و همه چیزم درگیر تک رنگیست
نگاها جز خیرگی و سکوت بی حرف اند
و سلامی از سر ثوابش جوابی می گیرد
آه
چقدر زجر آورست رمان تنهایی نسل ما
و چقدر دردآورست است قصه پاییز یخ بسته ما
که بدون خش خش پاییزیش برف می بارد.
دقیقه ها زیر صفر درجه می گذرند و
آدم ها هم فریزر متحرک شده اند
قلب ها بدون عشق می تپند
به هرکه می نگرم
سرتاسر سکوت و سکوت است و سکون
وای از لحظه ای که بفهمیم
آرزوهایمان آنقدر تکراری اند که حتی ارزش فکر کردن هم نخواهند داشت
و زندگی چنان بی هدف می شود که بودنش زجر آور و نبودش وحشت
آه از این سرمای سوزان زمستان
هوا سرد سرد است
و فقط
و تنها فقط ،کرسی چشمانت گرمم می کند
ودرتنهایی خوابهای یخ بسته
امیدم به نگاه توست
+ نوشته شده در شنبه ۹ دی ۱۳۹۱ ساعت 23:59 توسط مجتبی( 7 )
|