هوا قطبی ست

رویا هایم یخ بسته است

و همه چیزم درگیر تک رنگیست

نگاها جز خیرگی و سکوت بی حرف اند

و سلامی از سر ثوابش جوابی می گیرد

آه

چقدر زجر آورست رمان تنهایی نسل ما

و چقدر دردآورست است قصه پاییز یخ بسته ما

که بدون خش خش پاییزیش برف می بارد.

دقیقه ها زیر صفر درجه می گذرند و

آدم ها هم فریزر متحرک شده اند

قلب ها بدون عشق می تپند

به هرکه می نگرم     

سرتاسر سکوت و سکوت است و سکون

وای از لحظه ای که بفهمیم

آرزوهایمان آنقدر تکراری اند که حتی ارزش فکر کردن هم نخواهند داشت

و زندگی چنان بی هدف می شود که بودنش زجر آور و نبودش وحشت

آه از این سرمای سوزان زمستان

هوا سرد سرد است

و فقط

و تنها فقط ،کرسی چشمانت گرمم می کند

ودرتنهایی خوابهای یخ بسته

امیدم به  نگاه توست