-این روزهاتفکراتم هی لول می خورندهر کاری میکنم یکجا جمع نمی شوند تو بیا کاندیدای شورای مغزم شو! شاید بتوانی کاری برای شهر تفکراتم بکنی!

-دلتنگ پاكي دفتر نقاشي اي هستم كه كودكيم را بكشم

-سادگي را دوست دارم انسان بودن را نيز همچنين گرچه ما آدم هاي مرموز و پيچيده را عاقل مي شماريم

-رفاقتم چند روز پيش دچار زلزله در عمق رگ گردنم شد عجب تكاني داد اما انگار نمي دانست 2 واحد اصول مهندسي زلزله پاس كرده ام و ماندگارم

-می دانم دستم نمک ندارد نه برای تو برای خیلی ها، برو و من را فراموش کن من پراز زمستان های طولانیم برو ای دوست برو

-از تو كه دور مي شوم هوس واژه و كاغذ ميكنم.....

-مهربان من!چقدر نزدیکی و دست نیافتنی.آنقدر ساده ای که می گویم دستانم یک ستاره به تو راه دارند!

-مي خواهم بروم آنجايي كه شرابم نبرده مرا!! تو جايي سراغ نداري ؟بيلط بي خيالي نداري؟

-خاطره ها منتظر دست هایی هستند که جان دوباره ای بهشون بدند  می دانم که کوچه ای تنهایی ام دلواپس خاطره هاست و آن کوچه ،کوچه ی است که عصاری می نامیدندش.آره !کجایی منوچهر که ببینی کوچه عصاری هم خیابان شد!!

-قلیانی چاق کن بگذار آنچه را من می بینم و دیگران نمی بینند در دودها  هوا کنم

-احساسم هیچ رنگی نیست درگیر گم رنگیست....

 -غزلم ردیف نمی گیرد قافیه هم ندارد در بی مزگی شعرهایم گیر کرده ام ،نه من شاعر می شوم و نه تو