خاطرات كاهگلي.......
روزگار هم مثل تمام آنچه كه بايد بگذرد ميگذرد و گذر زمان خيلي چيزها رو تغيير مي دهد وقتي پسران و پدران ديروز با زحمت صبح را شب مي كردند سالها ميگذرد
ميدانيم كه اكثر بچه هاي اين منطقه فرزند كشاورز بوده اند يا كشاورزي مي كرده اند وقتي صبح آخرين روزهاي بهاري براي يك تولكي دنبال كلاه حصيري و يك فانوسخه مي گشتي سالها ميگذرد و يك ناشتاي دلچسب در كنار جوبي روان ميخوردي و خستگي ساعت ها دولا و راست شدن را ازت ميگرفت خيلي وقت ها ميگذرد. (اگرچه هنوز هم اين نوع كار كردن رو مي توان ديد اما خيلي خيلي كم شده وصد البته دستگاهي) اين روزهاا انگار ديگر اين ويرانه ها با ما غريب است و بوي كاهگل به مشاممان كه ميخورد انگار بوي نا آشنايي را استشمام ميكنيم و تا به كوچه هاي تاريك و كوچك ميرسيم دلمان ميگيرد.انگار اين ديوارهاي دمده بوي مردگي ميدهد.بوي فراموشي همه جا رو پركرده و از خيلي چيزهاا همه به راحتي گذشتيم
پاساژهاي بزرگ بتني و شيشه اي ،خيابان هاي بزرگ و شيك،عصر اينترنت و ماهواره و تبلت و گوشي هايي كه حالا تمام زندگي را در خودش خلاصه كرده عجيب ما رو احاطه كرده اند و شديم آدمهاي امروزي و به اصطلاح متمدن...تفكراتمان رفت به سمت فردا و فرداهاي بهتر!!
خشت هاي خام گلي را در كوره پختيم كوچه ها قديمي را با منطق لدر خراب كرديم دعاهايي را خوانديم و تاريخمان را دفن كرديم از بالاي ساختمان هاي غول پيكر براي صداقت خشت ها چشمك زديم و شديم كسي كه نه ديروزش را دارد و نه امروز را نه متمدن است و نه بي تمدن.......
زماني بود كه با يك 500 توماني همه چيز ميخريديم و تازه برايمان پولي هم مي ماند زماني كه پسرها به دخترها براي هم حريمي قايل بودند و به هم توو نمي گفتند!! حرف از ان روزهاي است كه يك پدر براي 8سر عيال خود كار ميكرد همان روزهايي كه پدر كشاورزي ميكرد و مادر آش لاخلي مي پخت و هنوز هم اينقدر زير چشمانشان چين و چروك پيدا نشده بود.
همان روزهايي كه توي خيابان ها فقط پيكان ميديدي و هركس پيكان نويي ميخريد انگاري بهترين ماشين دنياا رو خريده !همان وقت هايي كه دامادها چند روز قبل از عروسيشان انگار دنيا را بهشون داده بودند و محضر خانه ها فقط وفقط مخصوص عقدنامه بود و حالاا اونجا ماشين ها و زمين را و...به عقد آدم در مي آورند و داماد امروزي هم انگاري اتفاق خاصي برايشان رخ نمي دهد.همان روزهايي كه فقط نوشابه بود وكيك و نوشابه بهترين خوردني دنيا بود و اين همه نوشيدني ها مختلف نبود. همان وقت هايي كه فقط يك نوع بستني بود كه خوشمزگيش به تمام بستني هاي امروزي مي ارزيد همان موقه هايي كه همه اعضا خانواده روزه ميگرفتند و ارزش قايل بودند.!
براي ارتباط نه وايبري بود و نه واتساپي و..... فقط تلفن كارتي راه ارتباط بود و سربازها و همه با تلفن كارتي سراغ خانواده رو ميگرفتند و معشوقه هاي قديمي هم ،هم همچنين....همان زمان هايي كه ريش ستاري مد بود و ترانه هاي خوانندگان اگرچه با ترس جابه جا مي شد اما چه دلنشين بودند و هستند اما اين روزهاا زير زميني و رو زميني شده اندو غيرقابل گوش دادند....قديم ها همه براي حل مشكلي يك تار سبيل شان را گرو ميگذاشتند كه اين روزها اكثر مردها نه ريش دارند و نه سبيل .... چقدر خاطراتمان رنگشان پريده اينها گفته شد تا ياد آوري خاطرات بشه تا با هم كمي دفترچه خاطراتمونا ورق بزنيم و اگرچه اين روزها با خود موبايل و تبلت و زيور الات و ...حمل ميكنيم قديم ترها با خود ارزش هاا انساني را حمل ميكرديم.