بیا با هم بشنیم کنج یه شب
بشینیم چند تا ستاره بشمریم
نشون شهر همیشه روشنو
به دلی که غم نداره بسپریم
صدای لطیف امید دهنده ات رد بولیست بر جانم.
و شاید بداانی لحظه های بی تو بودنم زهر آگین است شاید بدانی!!
ماه بزرگ دنیای کوچکم !
اين بارفقط براي خودت مي نويسم، از گله و شکايت خبري نيست. هر چه هست صحبت از مهر است و وفايي که پاکِ پاک است.آري اين بار فقط براي تويي مي نويسم که آرزوهايت بوي شالي هاي شهرِ باران را مي دهد و نفس هايت انگار آغشته به عطرِ بنفشه هايي است که فقط در کرانه ي خزر مي رويد.
سلام برتو؛ تويي که حرفهایت گاهي به تلخيِ "لال دانه هايي " (1)است که در کودکي به جاي تمشک نوشِ جان کرده ام.در نبودت جایت همیشه خالیست ، حرفهایت را قایم کردم تو صندوقچه ، که عطرش نپرد. که عطرش را باد ندزدد .و صندو غچه را بو می کشیدم . حیف ، می ترسیدم رایحه ات زود تمام شود .
آهنگ اسمت، عجیب به دل می نشیند . دل آدم را می لرزاند و اشک را بر حلقه ی چشم می دواند...
دلم می خواهد برایت بنویسم ، حتی اگر مهمترین کارها رو داشته باشم همه را به تو ترجیح می دهم و فقط می خواهم بنویسم برای تووو....
امروز به وقت گل سرخ ، عطر اردیبهشت ماه را می پاشند توی کوچه ما... بوی یاس و رازقی همه صحن و سرای خانه را پرمی کند... می گویند قرار است چشمهایت از سمت پسین دلگشا فرا برسد بر شیفتگی جانم...
تمام پاسبان ها از چند روز پیش راه بر نا سپاسی سرما بسته اند... من هی شمع روشن می کنم و تو فرا می رسی... هی شعله می کشم و می وزی بر هیاهوی جانم...از راه که بیایی تمام تاک ها را هلهله برمی گیرد.... غزل می شوی توی هرم دهانم.... تو را نفس می کشم .. بی آنکه بدانم خزیده ام گوشه ی آرام بر نگاهت... هنوز عطر تو غوغا می کند در بهاری که روز ناب دنیایت است با تو هم نفس بوده ام میان این همه لکنت...
من زبانم سنگین شده است و به اعتراف خود می کوشم و کلمه نمی شوم و تو می شنوی بی واژگی شیدایی ام را... بریز جرعه ای دیگر بر سیاه مستی سومین شب روزهایی از این ماه خدا(ارديبهشت) ...ماهی که عاشقی دارد...سفر دارد ...قدم دارد...

................................

پ-ن-1- لال دانه: تخم گياهي که در لنگرود "پيلام" و در حوالي رشت "شوند"ناميده مي شود و خوردني نيست ؛ من درکودکي به جاي تمشک خورده ام

پ-ن-2-آمدنت مبارک