آه اي رفيق.....
رفاقت یعنی من ..یعنی تو ..یعنی هرچه دارم و ندارم را بگذارم توی قدم هایم.حرفهایم را بریزم روی اب قلیان دلت تا کمی آرام شوی. یعنی هرچه نداریم را آرزو کنیم.
هرکاری میکنم یاد نمیگیرم این لبخند های روی لبانت را بچینم و بگذارم توی دلت... انگار بادل نمی شود شوخی کرد...
میدونی رفیق!
زندگی به پشیزی نمیارزد، بیا زیر وزن ثانیه ها در کنارسد ابند غَلت بزنیم، فارغ از همه جا و همه چیز..آسمان را یک تنه تصاحب کنیم.
انگارشهرما، بوی کهولت گرفته ، وقت بازنشستگیش آمده است، زیاد فکر نکن..سخت نگیر! من تمام شمال ها و جنوب ها و پیاده رو ها و خطوط عابر پیاده رو به هم گره زدهام، مقصد همیشگی من اون تیکه آسمونیست است که تو زیرش ایستاده باشی، فرقی نمیکند کجای شهر باشم، مقصد راه من تو هستی.
دل نگرانی هایمان را به وای فای پشت گوشهایمان وصل میکنم ، بگذار. ثانیه های دلواپسی کمی پشت گوشهایمان جا خوش کند. الان وقت آن است که ایستک را یک جرعه سر بکشیم...و نگران آفتابی که می سوزاندمان نباشیم..بیخیال رفیق من!مهم بودن ما باهم است.. نه سوختن ما....البته دیگر چه فرقی می کند سایبانی باشد یا نه..وقتی دستهای تو سایبان تنهایی من است!بیا با دستهایت خورشید را به بازی بگیریم و بی وقفه بخندیم...به تمام چیزهایی که دل نازکمان را آزرد...
نه فقط آدمهای این حوالی که تمام آدم ها گاهی بد میشوند،زیاد دلگیر نشو!آدمها رنگ و وارنگ گاهی فراموش میکنند که توپ را به چارچوب بیتور دروازه شوت نزنند. آدمها گاهی فراموش میکنند که توپ زیر پایشان از همان چهل تکه های قدیمی است و هر تکهاش به تن کسی خواهد خورد. با قدرت شوت میزنند. آدمها گاهی خیلی بد میشوند! سخت نگیررفیق این حوالی چیزی نمیگیردت...با من بیا....بودنت مهم است ..چیزی نیاور..فقط حال خرابت را بیاور تا باهمین حال خیابان امام را سر پایینی برویم. حواسمان به هیچ چیزمان هم نباشد مارک لباسمان یا ساعت مچیمان ...بیا ثانیه...ثانیه هارا تف کنیم، آدمها را با لحظه هایشان تنها بگذاریم...
فراموش کنیم... ببخشیم و فقط برویم و برویم. زمان ماشالله حواسش خوب جمع است...گذر زمان همه چیز را حل میکند، زمان خودش استاد است ، پیرت کند،آگاهت کند... زمان خوب بلد است حال پریشان و خراب ما را به یاد آدمهایی بیاورد که... .
زمان بهارها را زمستان میکند و حال ما را بد یا خوب، زمان میداند ما چقدر بدی ها را بیخیال بوده ایم ، گذشتیم و ایستک هایمان را سر کشیدیم،زمان میگذرد من میگذرم ..تو میگذری...ما میگذریم..آن پیرمرد هشتاد ساله کوچه الفت هم میگذرد....
پس زیاد دلگیر نشو....
این حوالی چیزی گرمت نمیکند....اینجا فقط من هستم و حرف هایی که هر روز توی دلم تلنبار می شود!!