نه رفیق! اینقدر بي تابي نكن، پدربزرگم هميشه ميگفت مرد كه گريه نمي كند.ترامادول هاي زمان به اندازه بزرگی نگاه تو نيست، دلتنگ نشو. این غم ها و غصه ها، ويژگي عصر پنج شنبه است، بپذير كه خاصیت پاييزاست... ويژگي گورستان خاطره هاست و معشوقه هایي که در گور خوابیده. نه رفیق... اینقدر بلند بلند زار نزن. من بينوا می شوم. من  و امثال من بلد نیستم.. من عصرهاي پاييز را بلد نیستم.. بودن ها و نبودن ها را بلد نیستم.. من فقط بلدم خیابانها را قدم بزنم و تنهایی هایم را با خودم قسمت كنم. با توام رفیق…مردکه گریه نمی کند. آخر من که نمي توانم مرده ها را جان دوباره بدم،پاييزرا بهار کنم... من که بلد نیستم زند انی ها را آزاد کنم، رای صادره را رد يا اصلاح کنم. اصلا  اين مردم چرا شادند؟ چرا می رقصند؟ چرا می میرند. ما کجاي راه را اشتباه رفتیم که نه بلديم کلاغ را به خانه اش برسانیم و نه كمكش كنيم....

 نه رفیق... این قدر فرياد نزن... میله ها با دلتنگي هاي تو باز  نمی شوند.. اتوبان ها كوتاه نمی شوند و ترافیک و اين همه ماشين و بوق هاي ممتد كم نمي شود. شراب هم كه بخوري ومست کنی فقط بلندترو رسا تر زار می زنی و مي بيني اين هم بي اثر است، فاحشه، چشم و ابرو رنگي كرده که نيشخندي برايت مي زند  بیشتر ناراحتت ميكند و BMW که مرا دوست دارد يادآوري ميكند که چقدر راه زیاد است و کفش هایم چقدربي رمق از نفس افتاده اند. ماعوضي وارد بازی شدیم و اشتباهی سوختیم و تباه شديم. مقدمه هیچ رمان و قصه اي، براي ما نبود. ما انگاري اشتباهی آدم شدیم. اشتباهی به دنيا آمديم و و انگار كسي نبود که روی این اشتباه، با غلط گیر خط بکشد. کسی باید باشد که مسیر را پاک پاك کند.،بیا دست به دعا ببريم، که دعا براي درمانده هاست. دعا برای ما(من و تو) به وجود آمده که ناميديم و مايوس و دستمان به هیچ جا بند نیست. بیا دعا کنیم رفیق من. باران خواهد آمد و چهره های سیاه ما را سفید خواهد کرد.،استامينوفن ها را دور بيانداز و بیا باهم گریه کنیم. اصلا چه کسی گفت مرد گريه نميكند. بیا مثل یک مرد  گریه کنیم و با اشك هايمان وضو بگيريم

. بیا دعا کنیم رفیق.