روزي از تير گذشت
سالي از عمر به پايان آمد
و چه زود
روزها هفته و ماه
ماه ها سال شدند
چه كسي گفت كه عمر
همچو ابريست كه بازيچه بادي باشد؟
چه كسي گفت كه وقت
از طلا ناب تر است؟
چه كسي حتي در خواب خوش صبح دمش
يا خيالي شيرين
مي توانست بينديشد اين طفل صغير
چشم برهم زدني
قد كشد-مرد شود؟
زندگي اما تا بوده چنين بوده و هست
اين چنين انسان را
همچون بازيچه طفلان به لعب ميگيرد
چرخ تا مي گردد
آدمي را نيز مي چرخاند
از نشيب خردي
به بلنداي جواني
به فرود پيري
و چه خوش گفت مراد دل من
شاعر خوش سخن ايراني
"هر دم از عمر مي رود نفسي
چون نگه مي كنم نمانده بسي"