...من به دنبال*
من دنبال گلیمی ساده، سقفی از چوب سر دری افتاده میگردم من به دنبال هوای خنک پاک پنجره ای باز به یک آبادی روزهاست می گردم.
من دلم هوای یک کوچه ای تمام کاهگلی کرده است . که وقتی بارون میاد بوی کاهگلش مردم کوچه را مست کنه
من به دنبال هوایی نه چنین عالی ،روزگاری نه چنین افسرده ،روزهایی نه چنین پژمرده میگردم و روزها می گردد تا آیا پیدا شود.....
من به دنبال اتاقکی خالی، روزها می گردم که از سر کوچه ی ان جوی آبی ،چشمه ای ،می گذرد که مرا عصر به عصر به تماشا می برد . کاش که پیر زنی صاحب یک بز پیر و دوتا مرغ و خروس و سگی بازی گوش، کاش همسایه ی دیوار به دیوار اتاقم باشد
کاش که توی اتاقش باشد دو سه تایی از درختان چند تایی مو و سروی که کلاغی هرروز به سراغش بیاید و من هرروز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز کنم.
من به دنبال خاطره هایی می گردم که مرا به کوچه باغ های قدیم ببرد به صحرای بکر و دست نخورده ی قرق جارزن(جا ارزن)
من هنوزم که هست، در پی یک سکوت نابم، سکوتی از تبار معرفت، از تبار یک رنگی..............
به قول (نظر)یکی از دوستان :
وقتی ازغربت ایام دلم می گیرد مرغ امیدمن ازشدت غم میمیرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم بازهم خاطره هادست مرامیگیرد!
---------------------------------------------------------
به کمک متنی از مسعود فردمنش*