چاره ای نبود جز سکوت

مرگی که در آن بیشه ها

پلک می زد

ومن در احساسی که در خمیدگی جاده ها ناپدید می شد

تشییع می شدم

......................................

آخر چند مرداد

تورا گریه کنم

که دمادم صبح

ماه بر انگشتان ستاره می چرخید

نفهمیدی ضجه های نگاهم را؟

بی تو

هرشب سایه ها در می زنند