برای مسعود.....
چشم من بیا من رو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می خواد
دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمام اشکش رو کم میاره
...
خورشيدٍ روشن ما رو دزديدن
زير اون ابرای سنگين کشيدن
همه جا رنگ سياه ماتمه
فرصت موندنمون خيلی کمه
اون که رفته ديگه هيچ وقت نمی آد
تا قيامت ؛ دل من گريه می خواد
سرنوشت چشاش کوره نمی بينه
زخم خنجرش می مونه تو سينه
لب بسته ؛ سينه غرق به خون
قصه ی موندن آدم ها اينه
...
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می خواد
+ نوشته شده در جمعه ۵ آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:17 توسط مجتبی( 7 )
|