و گه گاهی آرزوهایم همچون برگ پائیزی که تازه از شاخه ای جدا گشته ،بسان رقاصان شرقی به این سو و آن سو می رود و اوج را با چه لرزشهای موزونی تا به خاک می رساند.

و چه زیباست نسیمی که همچون سمفونی بی خیالی فرم این رقص زیبا را تغییر می دهد.گویا نمایش را باید نسترن نرگس و دیگر تماشاچیان آن سوی دیوار باغ هم ببینند.

 دست های پر،چین و چروک و زبر  دیوار باغ نوازشی از روی هوس و کینه به برگ خیال می دهد!گویا ماهها منتظر افتان برگ بوده!!!
جوی روان پشت دیوار باغ سینه می گشاید و غبار نا امیدی را از سیمای برگ آرزو می شوید. جاری رود، برگ را به باغ همسایه می برد و از آنجا به دور دست ها
و چه بسیار منتظراند.
اگر ناخواسته دست نسیم و دیوار باغ و روان جوی آب با حس پاییزی همراه شوند و..
و...
و چه آرزوها که برآورده می شود.