زمستان است.......
چله نشستم دفتر خداوند را
دراین انزوای دی ماه
تمام ورقها عکس تو بود
و شعر ها همه شرابی
این آخرین پک را بیاد تو آه می کشم
و در ته استکان بلوایست هم می زنم جهانم را
نظارگرم جهانی را از این چهل و چند اینچ!!
اینچ اش را چه سود؟
من دنبال تو می گردم
در بین کوه های پنج قله
افسوس ...!
تمام کابلها دروغ می گویند
حتی اینجا..(س..د..ه)
حتی این روزهای زمستانی
حتی وقتی شعر از کوکولیدون دلم سرازیر می شود-*۱
با همه ی شاعرانه ها غریبم!
ودلم همیشه در ویترین غزلی خاک می خورد
آه ...من هیچ وقت
شاعر نمی شوم
..............
*۱- ازمتنی از استاد عزیزم مسعود ناظم
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۹ ساعت 22:36 توسط مجتبی( 7 )
|