پوست می اندازم

غزل به غزل

ولی

هنوز

روحم در چشمهایتان گرفتار در آمدن است

..........................................

صبوری می کنم

نا امیدی وصل کسی را

که جغرافیای صورتش بهشت را به یادم می آورد