ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت....!!
با من امشب چیزی از رفتن نگو.......نه نگو از این سفر با من نگو
من به پایان میرسم از کوچ تو.......با من از اغاز این مردن نگو.

چرا هيچ تصوری از نبودنت ندارم... از بدون تو نفس کشيدن... از بدون تو زندگی کردن... چرا هيچ تصوری ندارم که روزها قراره بيان و برن... و من تورو نداشته باشم...
دلم برای این روزها تنگ می شود
برای این روزها که لبخند میزنی
و لبخندت را میچینم...
بغض کردم
چقدر لال ماندم
بین حرفهایم.....
پ.ن:داداش محمدم يك شهريور ميره سربازي! اين اولين باري كه ما براي يك مدت طولاني از هم دور ميشيم.......