بوی عید می آید.............

بوی عیدی،بوی توت بوی کاغذرنگی بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ نو بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ با اینا زمستونو سر می‌کنم با اینا خستگی‌مو در می‌کنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب با اینا زمستونو سر می‌کنم با اینا خستگی مو در می‌کنم.......

چقدر آرامش اين روزهاي خانه را دوست دارم. حیاط بوی خاک نمناک و گل های همیشه  بهار میدهد. انگار بهاریه هست و من مرثیه می سرایم ! دل است دیگر ! و با این دل چه میشود کرد ؟ مثل آسمان این روزهاست. گاهی پر ابر و گاهی درخشان و گاهی باد خنکی میوزد و گاهی ..

نمیدونم این عقربه های ساعت با هم مسابقه دارند که اینطور دارند لحظه های عمر ما رو رقم میزنند

بوی عید و همون بوی پایان سال یه بوی خاصیه خرید عید خونه تکونی که از همش مهمتره

نمیدونم یه نگاه به دل هامون هم انداختیم ببینیم توش چه خبره نکنه دلمون پر از گرد و غبار باشه و ما نریم سراغش، ما که هرسال خونه تکونی دل میکنیم اگر نمیکردیم دیگه چی میشد

خب:

-     دلم برای ماه اسفند می سوزد که همه منتظر رفتنش هستند هیچ کس لذت بودن در ماه اسفند را درک نمی کند ، تا وقتی هست همه هول رسیدن نوروزند بی صبرانه روزهای اسفند را به امید بهار سر می کنند تا عید همه منتظر رفتنش و فنا شدنش هستند...... دلم برای اسفند می سوزد

-          نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.

-           نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد

-          سال نو  می شود  من اما هنوز بوی کهنه گی  زندگی را می شنوم

-          نوروز ایین رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند

-          عروسي‌ عيد است و عيد عروسي‌ است با دامني‌ از سبزه‌ و چارقدي‌ از شكوفه‌هاي‌ صورتي‌ سيب. دف‌ مي‌زند و مي‌خندد و هلهله‌ مي کند و مي آيد

-          کارگردانی است نوروز که می گوید نور ..صدا…حرکت و من برای به دست اوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم

-          در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم.......

پیشاپیش سال نو را به همه ی دوستان مجازی و غیر مجازی تبریک عرض می کنم و سالی سرشار از "آرامش" برای همه ي دوستان آرزومندم  ....

 

برای تو برای من ...

در ستاره باران آسمان

ميان احساس من

تا احساس تو

نگاهيست از جنس ماندن...

از دستات من تا نگاهت

دريايست به وسعت عشق...

حس بودنت را فلسفه می کنم

در این بی فلسفگی ها...

و روي قلب آسمان مي نويسم:

كه ماه..

فقط با نگاهت ابهت مي گيرد...

من با سکوت نگاهت توافق کردم.....

به كدام نگاه نسبت دهم بودنت را

به ديوار دلي كه كوتاه شد

ويا به لحظه هايي كه ميانشان گم شده ایم

.

.دلم را تبعيد كردم

به هر كجا آباد

و با سكوت توافق كردم

كه آهنگ نگاهت را

پشت نگاه ماه بشنوم

.

آري دلم دو ركعت صداقت مي خواهد...

 

ترانه ی یک شب مهتاب از فرهاد....

یه شب مهتاب، ماه میاد تو خواب، منو می بره کوچه به کوچه

باغ انگوری، بــاغ آلوچــــــــــه

دره به دره ،صحرا به صحرا ،اونجا که شبا، پشت بیشه هـــــا

یه پری میاد، ترسون و لــرزون

پاشو میذاره تو آب چشمــــــــــه

شونـــــــه میکنه موی پریشـون!

یه شب مهتاب، ماه میاد توخواب

منو میبـــــــــره، تـــــه اون دره

اونجا که شبا، یکه و تنهـــــــــــا

تک درخت بید، شاد و پر امید، میکنه به نـــــاز ،دستشو دراز

که یه ستــــــــــــــاره بچیکه مثه یـــــــه چیکه بــــــــــــارون

به جای میوه اش سریــــــــــــه شاخه اش بشـــــــــــه آویزون

یه شـــــــــــــــب مهتـــــــــــاب، ماه میاد تو خـــــــــــــــواب

منو میبره از توی زندون ، مثه شب پره با خودش بیــــــــرون

میبره اونجا، که شب سیاه، تا دم سحر ،شهیــــــــــــــدای شهر

 با فانوس خون جـــــــار میکشن

تو خیابونــــا سرمیدونـــــــــــــا

"عمو یادگار! مرد کینه دار! مستی یا هشیار؟ خوابی یا بیدار؟"

مستیمو هشیار شهیدای شهر! خوابیمــو بیدار شهیدای شهـــر!

آخرش یه شب، ماه میاد بیرون!

ازسراون کوه، بالای دره ،روی این میدون ،رد میشه خندون!

یه شب مــــــــاه میــــــــــــــاد!

سادگی نوشته ام مثل بودنت می ماند...

در گير ودار بودنم در گير با تو بودنم.........رازی اگر به بودنم عاشق از تو خوندنم

تفنگ بادي دلم را باد مي كنم و به سوي قلبت مي زنم تا چنان در قلبت فرو برود كه تا ياد داري فراموشم نكني..

اين روزها فراموشي عادت شده است و من و تو نبايد وارث فراموشي باشيم

به رنگ صورتي ام...

آمدم تا رنگ ها را به صورتي بودنت حسادت بدهم آمدم تا بودنت را قرقره كنم

دانشگاه دلم را كه مي داني،صنعتي است...بايد يك به يك واحدهايش را پاس كني.. اينجا استادانش سختگيرند و تو بايد خوب تلاش كني با يد در آزمايشگاه عاشقي اسيدهاي دلم را با بازهايش به واكنش اتشين دعوت كني

مهندس دلم...

بايد با تو بود تا آرامش را درك كرد بايد با تو بود تا بداني زندگي اينقدر هم سخت نيست كه من مي بينم...

راستي باز هم موتور خونه دلم روغن سوزي پيدا كرده و هر چه مادرم مي گويد برو درستش كن ، اين رسمش نيست...ولي من دلم نمي خواد مثل همه باشم....، من مي خواهم روغن هاي دلم را دود كنم...تو كه باشي، بايد اين روغن ها را دود كرد..