حرفهاي رايگان

آمده ام بنویسمت...کمی نمناک...روی بی خیالی کاغذم... بنشانمت...تو لم بدهی به کلمات. . .تماشایم کنی . . تو هم نمناک..شاید..تماشایم کنی . .بعد من آرام...بنویسم:بودنت را دوست دارم

- من مردي هستم كه با چشم هايم فرياد مي زنم

- گریه هایت دو بخش است...اما دلم را هزار بخش میکند...

-  سالهاست كوكوليدون* را كه مي بينم بغض مي كنم وكم كم دارد به بغض هايم خمس تعلق مي گيرد

- بشکـند ایـــن دل . . که نمک ندارد . . .

- اســـــمت چـــه بود؟؟؟می خواهــــم بن بـــست های زنــدگیــم را به نامت کنم.

- "سکوت" یعنی آنچه را که دوست داری بشنوی..با من حرف بزن..دلم سکوت میخواهد.

- هرچــنــد وقــت یـــک بــار بــالا مـــی آورم . . . تمـــام خـــاطـــراتم را...

- واژه ها هم سرم را کلاه گذاشتند نوشتم تمام هستی ام فدای...تو .تو را فدای خودت کردم

- من خدایی دارم که اگر من بندگی اش را نکنم او همواره خداییش را میکند....

- گریـــه نکن . . . میترسم بـــرق چـشمانت اتــصــالی کنـــد. . .

 *:کوکولیدون کوهیست در شهر ما(سده لنجان)

تقدیر چنین رقم خورده

وتنها یک چیز جان می کند و آن

اتفاق ساده ی بین نگاه هاست

.......

طغیان اشکهایم را به زمینهای عقیم دوست داشتن میرسانم

شاید این برهوت میلاد جوانه را خوش آمد گوید

من هفت۷ قرن در انتظار تو بودم

.......

مطمئن باش

اقرار می کنم

وقتی آنقدر تنها شدم که افقها

صدای مرا نشنوند

پس فعلا" صدای این ضبط کهنه را بلند کن

(بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده.... بی خیال قلبی که این همه تنها مونده)

می خواهم

چایی ام را بی دغدغه بخورم

انتظار.......

**قالب وبلاگم خود به خود تغییر کرده بود خودم تغییر ندادم**

(همیشه منتظرت هستم )

بی آنکه فاصله بغضی باشد برای شکستن، انگار حسی مجرد....در قافیه ی اتاقم مرده باشد

مثل دست های پدری که در مکث پلک های پیر زمان شکست..

انتظار وسوسه ی تلخی است، برای پرنده ای که خواهد مرد

نگاه کن...

برای ابری که هیچ حجم نگاه تر گیاه را نمی فهمد،

چه شوق عجیبی دارد

کودک خیس باران

....

انتظار اشک آخر تو بود ،وقتی که می رفتم،و برای بهانه ی ساده می گریستیم

انتظار غزلی بود

بر لب شاعری متروک، که خودش را در کوچه ها جار می زد

انتظار همیشه تلخ است ...و اینکه تو یک طرف معادله باشی...